آيا امكان آشتي دادن نخبگان با نظام وجود دارد؟ آيا اصولا نخبه اي در كار است؟ و اگر نخبه اي باشد آيا آشتي آنها با نظام اهميتي دارد؟
محمود احمدي نژاد در سال هاي رياست جمهوري اش به خوبي نشان داده است كه اهميتي به گروهي از تحصيلكردگان كه نخبه ناميده مي شوند نمي دهد. او خودش البته در هر تعريفي از نخبه، جزء نخبگان به شمار مي آيد و تيم همراه او نيز غالبا داراي تحصيلات دانشگاهي هستند و اگر هم مدرك رسمي ندارند با تجربه بالاي كه دارند، مي توانند جزء خبرگان جامعه ايراني محسوب شوند و احتياجي نيست كه با جعل مدرك براي خودشان مدرك نيز دست و پا كنند.
با همه اين اوصاف تقريبا تمام تصميمات احمدي انژاد را مي توان معطوف به رضايت توده ها دانست. اصولا احمدي نژاد با نخبه ها كاري ندارد و چندان وقتي براي شنيدن حرف هاي آنها صرف نمي كند البته اگر اصلا بتوان مدعي شد كه وي نظري را مي پذيرد.
در نتيجه رياست جمهوري وي بود كه بخش قابل توجهي از تحصيلكردكاني كه طرفدار اصلاح طلبان بودند به دشمنان سرسخت نظام تبديل شدند و با تعبير رفتارهاي رهبري در قبال احمدي نژاد، كل نظام را در مقابل خود تعريف كردند. با چنين وضعيتي آيا امكان سازش اين افراد با نظام وجود دارد؟
قطعا راه حل در به قدرت رسيدن اصلاح طلبان نيست كه سال هاي آخر رياست جمهوري محمد خاتمي اين موضوع را ثابت كرده است كه تقاضاهاي ساختارشكنانه اين گروه را نمي توان با قدرت يافتن اصلاح طلبان خاتمه يافته دانست. بلكه بر عكس با قدرت گرفتن اصلاح طلبان آنها در پيگري خواسته هاس ساختارشكنانه خود مصمم تر خواهند شد. اگر اين فرض درست باشد با اين گروه چه بايد كرد، چگونه مي توان آنها را بار ديگر به مرزهاي نظام بازگرداند، آيا اصولا در اين راه تدبيري موثر است؟
اكثر هواداران موسوی، حامیان جنبش سبز، مشاركت كنندگان در راهپيمايي هاي خياباني و حتي بخش از شورشي هاي خرداد و تابستان ۸۸ ، چه كساني بوده اند؟؟
اگرچه در اين زمينه آمار معتبري وجود ندارد و طبعا پاسخ به اين سئوال نيز نيازمند پيمايش هاي علمي است اما ظهور و بروز حركت ها به همراه برخي نظر سنجي ها دلالت از اين امر داشت كه بيشتر آنها تحصيل كردگان دانشگاههاي آزاد و دولتي نظام جمهوري اسلامي ايران بودند.
اگرچه درباب نسبت آنها با نظام با قطعيت نمي توان سخن گفت و در اين ميان بخشي از نيروهاي مذهبي طرفدار مير حسين موسوي خود را در چارچوب نظام و دردورون نظام تعريف مي كردند و به همين خاطر بلافاصله پس از شورش هاي خياباني خرداد و تير راه خود را از شورشيان جدا كردند، اما طيف قابل توجهي از آنها نه تنها با احمدي نژاد بلكه با نظام جمهوري اسلامي ايران مشكل دارند و يا در خوش بينانه ترين حالت درباره نظام و كارايي و ضرورت آن ترديدهاي جدي دارند.؟
در صورت صحت اين فرض، سئوال اساسي اين است كه چرا نظام نيروهاي را تربيت مي كند كه دشمن او مي شوند و از عناصر اصلي و فعالي سرنگوني نظام به حساب مي آيند؟ چه اتفاقي در دانشگاههاي كشور مي افتد و نظام آوزشي كشور چرا برون دادش در اغلب موارد به تعارض با نظام منجر مي شود؟
نسل جوان تحصيل كرده نظام آموزشي جمهوري اسلامي ايران است همان طور كه نسل انقلاب در نظام شاهنشاهي آموزش ديده بود!! بنابراين چه عناصري در نظام آموزشي كشور وجود دارد كه باعث مي شود تحصيل كردگان آن به مخالفت با نظام بپردازند؟؟
اگر در ارتباط با رژيم شاه ، نقش نهاد دين و خانواده و تاثير آنها بر تربيت فرزند عنصر اساسي مخالفت بوده در نظام جمهوري اسلامي ايران عناصر متداخل در فرايند دروني سازي ارزش هاي اجتماعي كدام است؟ آيا اساسا در اتفاقات اخير مي توان نظام آموزشي را مقصر اصلي دانست و يا اينكه در نتيجه تحولات صورت گرفته در جامعه و تغييرات تكنولوژيكي ناشي از گسترش وسايل ارتباطي، اساسا نظام آموزشي تاثير سابق خود را از دست داده و عنصر تعيين كننده اي در اين ماجرا نيست؟
چگونه يك دانشجو به مخالف نظام تبديل مي شود؟
چه زماني؟
چرا؟
نقش كتاب هاي آموزشي در اين فرايند چيست؟
نقش معلم و سپس استاد تا چه اندازه است؟
مهم ترين عوامل و عناصر سازنده نگرش افراد (دانشجويان) نسبت به نظام جمهوري اسلامي ايران چيست؟
نقش رسانه ها و گروه همالان در شكل گيري نگرش افراد و پيدايش هويت آنان چيست؟
خانواده و موقعيت فردي و جمعي آن در اين ميان چه تاثيري دارد؟
روابط ميان نهاد آموزش، خانواده، دين و... چگونه است و در تربيت و تعليم افراد چگونه عمل مي كنند.( هماهنگ و متجانس و مخالف و متعارض؟)
پاسخ به اين سئوالات و سئوالاتي ديگري كه با تامل بيشتر پديد مي آيند، ما را به پاسخ به سئوال بنيادي و سرنوشت سازي رهنمون مي سازد و آن اينكه چگونه مي توان نظام را با فارغ التحصيلان دانشگاهي آشتي داد؟ موثرترين استراتژي در اين راه چيست؟ و از چه ابزارهاي بايد بهره برد؟
مدتي است پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري، گاه و بيگاه خيابان هاي تهران و چند شهر بزرگ صحنه اعتراض گروههاي است كه به نتيجه انتخابات اعتراض دارند. اين گروهها شامل طيف وسيعي از نيروهاي وفادار به انقلاب و آرمان هاي امام تا مخالفان سرسخت نظام جمهوري اسلامي ايران است. نحوه اعتراض آنها نيز به تناسب نسبتشان با نظام متفاوت است. تفاوتي كه در شعارهاي اين گروهها تجلي مي كند.
ترديدي نسيت كه اعتراض و تجمع حق قانوني و طبيعي هر قشر و گروهي است كه به هر دليلي نسبت به وضعيت موجود اعتراض دارند. اين حق قانوني از طريق مجاري قانوني به شهروندان اعطا مي شود و معمولا با كسب مجوز از وزارت كشور، تجمعات خياباني وجهه قانوني پيدا مي كند.
پس از انتخابات رياست جمهوري، طرفداران مير حسين موسوي به همراه معدود كساني كه از مهدي كروبي حمايت مي كردند با اين استدلال كه وزارت كشور به درخواست آنها براي تجمع پاسخ مثبت نداده است، دوشنبه ۲۵ خرداد به خيابان آزادي ريختند و تعداد قابل توجهي از طرفداران خود را در اين تجمع سازماندهي كردند. ( استدلال آنها اين بوده است كه وزارت كشور حتما بايد به تجمع آنها پاسخ مثبت مي داد، در حالي كه تصميم گيري در اين باره به لحاظ قانوني بر عهده وزارت كشور است و آنها اگر مي خواستند به قانون تمكين كنند بايد نظر وزارت كشور مي پذيرفتند هرچقدر هم كه اين تصميم از نظر آنها ناعادلانه ميبود.) تجمعي كه تا روز شنبه هفته بعد ادامه داشت و در نتيجه خشونت هاي ناشي از حواشي اين تجمعات نزديك به ۳۵ نفر جان خود را از دست دادند.
در چينن شرايطي بود كه مديران ارشد نظام و تصميم گيرندگان اصلي در برابر اين پرسش اساسي قرار گرفتند كه در قبال اين تجمعات چه واكنشي بايد نشان دهند.؟ و اصولا اين پرسش به لحاظ نظري قابل طرح است كه بهترين واكنش به اين گونه تجمات چيست؟
آنچه در واقعيت اتفاق افتاد اين بود كه نظام از طريق ابزارهاي رسانه اي خود به خصوص صدا و سيما تلاش كرد تا جايي كه مي تواند شبهات افراد را بر طرف كند و در كنار آن زمينه را براي برخورد هاي خشونت آميز با معترضان فراهم كند. پوشش كامل آشوب ها و خسارت هاي ناشي از آنها در طول يك هفته تعداد قابل توجهي از شهروندان را به اين نتيجه رساند كه بايد به اين رفتارها خاتمه داد. هر چند هنوز تعدادي نيز بر اين باور بودند كه بايد به تجمعات خود ادامه دهند.
عنصر زور و خشونت مطمئن ترين وسيله براي مقابه با شورش هاي خياباني است و به كارگيري آن در كوتاه ترين زمان بهترين نتيجه را به همراه دارد هر چند در بلند مدت ممكن است آسيب هاي جبران ناپذيري به همراه داشته باشد و مشروعيت نظام سياسي را خدشه دار كند. از همين رو پس از سخنراني رهبري ، در روز شنبه نظام تصميم به استفاده محدود و هدايت شده از خشونت گرفت. خشونتي كه در برخي موارد به شكل عريان اعمال شد اما نتيجه داد. آشوب ها سركوب شده و فضاي ملتهب جامعه رو به آرامش نهاد. هر چند در طي ماههاي بعدي نيز در مواردي برخي از خيابان هاي شهر دستخوش آشوب مي شد. آيا مردم قانع شدند؟ يا ترسيدند؟ و آتش زير خاكستر ايجاد شد؟ پاسخ اين سئوال ها روشن نبود.
پس از اين اقدام حكومت و كنترل اوضاع، مخالفان كوشيدند با ملتهب نگه داشتن جامعه، شرايط را به نفع خود حفظ كنند اما تجمعات روزهاي بعد نشان دهنده موفقيت نسبي اقدام حكومت بود. استراتژي اصلي حكومت ، اقناعي - انتظامي بود و هدف اصلي آن تودها بودند. شيرها را بايد از عرصه بيرون مي كردند و روباهان بي شير، بي خطر بودند. از همين روي اين راهبرد در يك مورد بي ثمر شد و آن هم در ارتباط با افراد دانشگاهي و تحصيلكرده بود.
به دليل اينكه واكنش اقناعي - انتظامي نظام متناسب با توده مردم طراحي شده بود، تحصيلكردگان در اين طرح فراموش شدند و از همين روي پس از آنكه توده مردم به خانه هاي خود برگشتند تنور داغ بحث هاي سياسي توسط تحصيل كردگان مخالف ادامه يافت. روندي كه به احتمال زياد در دانشگاهها تداوم خواهد داشت و احتمالا در روزهاي چون ۱۶ آذر و ۲۲ بهمن نيز ممكن است نمودهاي خبري پيدا كند. اين ها كساني بودند كه مغز متفكر آشوب به حساب مي آمدند و نياز به افرادي داشتند كه با تبعيت كوركورانه از آنها، تصميمات آنها را در خيابان هاي شهر اجرا كنند. اما راهبرد نظام بسياري از شيران را رام كرد و برخي را نيز به دست قوه قهريه سپرد.
اكنون بايد ديد راهبرد نظام در قبال تحصيلكردگان و بخش مرفه جامعه چيست . پاسخ متناسب به اين سئوال كه درست ترين و موثرترين واكنش در قبال اعتراضات آنها چه بايد باشد، اولويت اصلي نهادهاي تصميم گير و سياست ساز است. نظام بايد با در نظر گرفتن پيامدهاي قابل پيشبيني اعمال و واكنش هاي محتمل صحيح ترين گزينه را براي برخورد انتخاب كند و در انتخاب بهترين گزينه تا حد امكان مقتضيات اخلاقي را نيز رعايت كند. آن چيزي كه مسلم است اين كه نظام در صورت انتخاب گزينه برخورد سخت بايد در تمامي واكنش ها، هوشمندانه از خشونت استفاده كند و از به كارگيري عريان آن خوداري كند . چراكه يكي از علل پيچيده شدن اوضاع پس از انتخابات به كارگيري ناشيانه خشونت در مقابله با شورش هاي خياباني بود.
اما آيا راهبرد خشونت با همه ظرابفش در قبال روباهان كارگر خواهد بود؟ فرستادن شيران به جنگ روباهان تا چه حد مي توان مفيد فايد باشد؟ چگونه مي تواند تاكتيك هاي هوشمندانه روباهان مخالف را بدون توسل به شيران خودي خنثي كرد و چگونه مي توان از نيروگيري و شير سازي آنها جلوگيري كرد؟


اين جوانان ثمره نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايرانند و حاصل فعاليت دستگاههاي فرهنگي در اين ۳ دهه پس از انقلاب پيدا شدن چنين نسلي است. نسلي كه نمي داند و گناه ندانستنش بر گردن خودش نيست. اين نسل اگر يقين نكند گناهش بر دوش اوست اما اگر نشنيده و درست نياموخته است چه انتظاري از او است.
نخنديم به آنها كه خنديدين بر آنها تف سر بالاست. بخنديم به وضع خودمان كه چه تربيت كرديم و تحويل جامعه داديم. كار به آنجا رسيد كه جواناني كه به اجبار بايد در نظام آموزشي ما تحصيل مي كردند ابتدايي ترين امورات ديني خود را نيز تشخيص ندهند. بگذار رياست سازمان ملي جوانان بر عهده مهندسي باشد كه الفباي تربيت را نمي داند، بگذار وزير آموزش و پرورش كسي باشد كه نه آموزش را مي شناسد و نه شيوه هاي پرورش را. بگذار تفكر فني و بوروكراتيك بساز د از اين جامعه آنچه مي خواهد بسازد، خواهيم ديد نتيجه اين بگذارها را
اين روزها تنها جامعه شناسي كه درباره ايران و آينده اش اظهار نظرهاي مكرري دارد، كسي نيست جز ماركسيست معروف، اسلاوی ژیژک، اسلوونيايی. او كه خود را از جمله بزرگان اين قوم مي پندارد گمان مي برد نبض جامعه ايران را يافته و با در دست گرفتن آن در حال رقم زدن سرنوشت ايرانيان است. از همين روي پيش بيني كرده است كه علي رغم سركوب! شورش هاي خياباني مردم ايران!!! پايه هاي حكومت ديني متزلزل شده است. او كه از سلف پيش بينش كارل ماركس عبرت نگرفته و چون او در اين مورد قدم در راه پيش بيني گذاشته است احتمالا از آن روي به اين نتجه رسيده كه ...ايه هاي خودش لرزان شده و پزشگان درباب بقاي نسلش و نسل تمدني كه او زاده آن است هشدار داده اند.
در حيرتم از جامعه اي كه بر كسي چون او نام متفكر داده است، در حيرتي از آن ناداني كه او را شهير خوانده است و در حيرتم از زمانه اي كه چگونه اباطيل ياوه او را به نظاره نشسته و لب از لب نمي گشايد و در حيرتم از آنان كه در داخل كشور جامعه شناسي خوانده اند و كارشان تنها امضاي بيانه شده است تا در خمودي آنها ، اين اسلاو مست لايعقل سوژه اي بيابد و اراجيفش را تحويل مردم دهد.
انتشار خبر درگیریهای گسترده در استان شبه خودمختار سین کیانگ چین و به ویژه شهر ارومچی مرکز آن و کشته شدن بیش از 160 نفر ـ بنا بر آمار رسمی ـ و بیش از هشتصد نفر ـ بنا بر آمارهای غیر رسمی ـ در این درگیریها که میان «ایغور»های مسلمان و «هان»های کمونیست رخ داد؛ هرچند در رسانههای جهان و محافل سیاسی کشورهای اسلامی به موضوع مهم این هفته تبدیل شد، اما در ایران اسلامی این رویداد به ظاهر موضوع مهمی تلقی نشده است.